سری به نیزه بلند است، در برادر زینب
خدا کند که نباشد ، سر برادر زینب
امان( ای دل)5 وای
نه قوتی نه توانی میان آن همه دشمن
نه مرحمی که نشیند به قلب مضطر زینب
امان( ای دل)5 وای
زحیرتم زه چه حالت ، زهم نمی پاشد
به روی نیزه نشسته ، تمام باور زینب
نمانده تن که نلرزد نمانده دل که نسوزد
مگر زقتلهگه آید صدای مادر زینب
نه مرکبی نه رکابی ، امان زناقه عریان
چرا دوباره نیامد ، امیر لشکر زینب
امان( ای دل)5 وای
------
مو که افسرده حالم چون ننالم
شکسته پرو بالم چون ننالم
همه گویند و زینب ناله کم کن
تو آیی در خیالم چون ننالم
------
چرا انگشت و انگشتر نداری
چرا امامه ای بر سر نداری
مگو امامه ای بر سر ندارم
چرا خواهر به سر معجر نداری
------
خودم دیدم غزالان حرم را
ز چنگ گرگ ها چون می رمیدند
گهی آتش به دامن می دویدند
گهی در دامن آتش فتادند
------
برادر جان سلیمان زمانی
چرا انگشت و انگشتر نداری
18/7/1387
صفحه قبل
صفحه بعد